|
یه قصه گوی خسته وقتی بابا نداری نوشتنش رو تخته چه سخته چه سخته وای بابا ندارم بابام چشماشو بسته بابا چشماتو وا کن چه سخته نوشتن بابا رو تخته خدا بابام نمرده بابا اهل نبرده یه گوشه ای میمرم اگه که بر نگرده بابا منو نگاه کن ببین دلم شکسته بابا لباتو وا کن بابا منو صدا کن بابا لباتو واکن بابا منو نگاه کن وقتی بابا نداری گفتنش هم چه سخته آب بابا خدافظ رفتی بابای خوبم می خوام برم رو خورشید عکس تو رو بکوبم آب بابا چه سخته یه قصه گوی خسته وقتی بابا نداری نوشتنش رو تخته چه سخته
مي خواي بمون مي خواي نمون . باور نداري از قرار ، باور نداري از قرار رو پشتبوم اين دل دوباره كرده منزل پر ميزنه دوباره ، به ما وفا نداره خودش قانون گذاره ، كارش قانون نداره مارو غمگين و شاد ميكنه نخواد شعلرو زياد ميكنه به فكرتم به يادتم زندگي به انتظارتم حس ميكنم كنارتم غصه تنهايي نخور ، تنها مگه مي ذارمت
و بد و شوم
دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
|
About![]()
ندارم جز غزل چیزی دهم برچشم و ابرویت* ویا بخشم چو خواجه آن دورا بر خالِ هندویت
Home
|